از شیر گرفتن نیکا
این روزها تجربه جدیدی از زندگی را پشت سر می گذارم. تجربه از شیر گرفتن کودکم.
تجربه تلخی برای من و نیکاست. هر دو بهم عادت کرده ایم و تحمل برایمان سخت است. ولی چاره ای نیست. دورانی است که باید سپری شود... مرحله جدیدی از زندگی نیکا.
همین که کسی مرا صدا میزند: مـــــادر
تمام سختی ها را به جان میخرم
چند وقتیه که دارم مقدمات از شیر گرفتن جوجه کوچولو رو مهیا میکنم. خودم رو از نظر روحی آماده کردم و تمرین صبر و حوصله داشتم. یه مدت به نیکا کمتر شیر میدادم. ولی ترس گریه و بیتابی نیکا نمیگذاشت نیتم رو عملی کنم. ولی پنجشنبه تصمیم خودم رو گرفتم و شیر دادن رو کاملا قطع کردم. خوشبختانه نیکا از اون چیزی که فکر میکردم آروم تر بود و خیلی اذیت نشد. فقط شب اول سه ساعتی بهانه گرفت و گریه کرد تا خوابش برد. البته هنوز بعد از گذشت سه روز بهانه میگیره ولی با بازی کردن فراموشش میشه. پیش هیچکس حتی بابایی هم نمیره و مدام خوراکی می خواد. منم گوش به فرمان شاهزاده خانوم، تا امر میفرماید فورا دستوراتش اجابت می شه. تمام وقتم مختص نیکاست و تا ترک کامل شیر خوردن ایشون رئیس خونه هستن.
ازجمله کارهایی که تو این مدت انجام دادم:
1. تلاوت قرآن، صدقه دادن و نذر کردن قبل از شروع کار
2. آغوش گرفتن های طولانی به دلیل اینکه هر روز عادت داشت توی بغلم شیر بخوره.
3. شیر دادن شبانه به نیکا برای آرامش داشتن خودم و نیکا
4. آموزش خوردن سه وعده شیر پاستوریزه با لیوان و پستانک
5. محبت بیش از اندازه به نیکا برای جبران ناراحتی ها و بیتابی ها
6. بیرون بردن ها و بازیهای زیاد برای بهانه گیری کمتر
7. باز کردن حساب بیمه عمر برای آینده خانمی ( هدیه بابایی)
ژست خانم کوچولو موقع شیر خوردن




از شیر گرفتن نیکا 



